تبلیغات
جامانده از..... - تماشاچی نباش

جامانده از.....

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر

می‌ترسم از خالی بودن دست‌های قنوتم از زمزمه «الهی العفو»ی که از ستون قدم بالاتر نمی‌رود

می‌ترسم از آسمان چون نوید بالا رفتن است و من نردبانی نتوانم ساخت

می‌ترسم از وا حسرتای زینب که به دل نداشته‌ام چنگ می‌زند

می‌ترسم از کوفه نفس که بار دیگر بی وفایی کند

می‌ترسم از صدای «هل من ناصر ینصرنی» عشق و پاهایی که درگل زمان و مکان وامانده‌اند

وای وای می‌ترسم از کربلای درون خویش....

مشکم از آب معرفت خالی است

کودکان عاطفه تشنه‌اند، کاری باید کرد، خیزران بر پشت، تیغ بر پایم می‌باید دوید، عشق بر نیزه قرآن می‌خواند می‌باید شنید.

صدای پای اشتران به گوش می‌رسد، کاروان خسته است، تشنه است، می‌باید رفت...

آسمان رخت سفر بسته زمین در راه است

آسمان حنجر بریده زمین را غرق بوسه می‌کند

بوی یاس می‌آید

محراب مرد اخلاص باری دیگر خونین است

بیا تو هم تماشا کن محرم است...

ماه بر فراز نیزه و خورشید بر اشتری بی‌جهاز به جهان ریشخند می‌زند. رد خونین پای کاروان وفا بر روی شن‌های دشت بی‌وفای حجاز جا خوش می‌کند و صدای مویه زنی که برای دشت حادثه لالایی مرگ می‌سراید.

گوش کن! صدای پای اشتران را خواهی شنید؛ زمین چند روز دیگر بیشتر میهمان تاج‌داران افلاک نیست و آن‌گاه که گلوی آخرین مبارز دریده می‌شود و زنان و کودکان داغدیده در میان رقص شعله‌های آتش معجرهای نیم‌سوخته را بر سر می‌کشند و رد درد پاهای آبله بر ریگزاران تف‌دیده  حجاز تا پشت در نیم‌سوخته علی می‌رساندت.

وچشم‌های سرخ این مرد حرامی به سرخی یاقوتی که بر گلبرگ سپید صورت این یاس نشسته است رگ‌های گردنت را متورم می‌کند..
وای ناموس خدا...

بیا تو هم تماشا کن! محرم است ...

بیا اینجا انتظار، انتظار فرج است از کنار شط بی‌رحم فرات، که بر کام خشک میراث‌دارانش رحم نمی‌کند؛ و نگاه خیره‌مانده غیرةالله به خیمه‌ها و زنان و دخترانی که مانند مهره‌های تسبیح به زنجیر بی‌رحمی این نامردی‌ها به صف می‌شوند.

و صدای خرد شدن ساقه نازک غنچه یاس که بر نیزه سوار می‌شود.

هااااااااااااااااای
عباس! دست‌هایت هم کنارت نیست تا نوک انگشت ترت را به لب‌های خشک این طفل بچکانی عمو.

راستی تو می‌دانی چرا نگاه حسرت‌بار آن دختر سه‌ساله جامانده از کاروان به شط خشکیده است؟

بیا تو هم تماشا کن! محرم است...

این آخرین سجده‌های آسمان به زمین است که به گوشش نوای العفو می‌خواند.

آسمان! برای زمین طلب آمرزش کن؛ تو که قهر کنی تمام غصه‌ها به زمین ترک می‌خورند. تمام آب‌ها شور می‌شود بر دیده زمین خون می‌شود تا غصه جفایی که به تو رفت از یاد من و تو بشوید.

راستی تو می‌دانی چگونه خسی بر صدر نیلی آسمان نشست...

بیا تو هم تماشا کن محرم است...

ما رأیتُ الا جمیلا.. خداااااااااااااا تو بگو چه سرّی است میان واژه‌واژه‌های این جمله که می‌رساندم به تو...؟

دست های تو دیدنی است بانوی آفتاب، بیا نشانم بده چگونه می‌توان پاره‌پاره‌های آسمان را بر فراز دو دست نشاند و سماع عشق کرد با معبود.

بیا نشانم بده من از نسل ابراهیمم بانو! مرددم به من بگو چگونه پاره‌پاره‌های این ققنوس، مرده‌ها را جان می‌دهد و بر یقین دین‌مرده‌ها می‌افزاید و اشک از دیندار و بی‌دین می‌گیرد.

بیا تماشا کن محرم است ...

ضجه‌های این زن، گوش جملاتم را دریده است. حزن صدایش، رشته لغاتم را بریده. سرت را برگردان مادر! نبین عزیز دلم.. درد ندارد.. فقط دست‌هایش کمی گنده است و نوک نیزه‌اش کمی کند؛ ولی تو ضجه نزن مادر! دردم می‌گیرد.

هاااااااااااااای رباب! چشم از نیزه آخری بردار....

صدای لای‌لای‌ات تمام بچه‌های شهر را خوابانده است.

بیا تماشا کن! محرم است.. ولی تماشاچی نباش!
برچسب ها: محرم، ترس، تماشاچی،

نوشته شده در جمعه 24 آبان 1392 توسط جامانده از قافله
مقام معظم رهبری

نویسندگان
نظر سنجی
آمار سایت
Blog Skin